شمارهٔ ۱۵
سه روز رفت کز آسیب مرگ آن دلبرمرا جگر زره دیدگان بپالوده ست
از آن زمان که رخش زیر خاک بنهفته ستدلم ز رنج تفکر دمی نیاسوده ست
که آن دو لاله رویش چگونه پژمرده ستکه آن دو نرگس مستش چگونه بغنوده ست
چو تربتش به گل اندوده شد فلک می گفتکه آفتاب به گل هیچکس نیندوده ست