شمارهٔ ۱۲۰
جمعی ز اهل خطه کاشان که بردهاندز ارباب فضل و فطنت گوی هنروری
کردند بحث در سخن منشیان نظمتا خود که سفت به درر دری دری
در انوری مناظره شان رفت و در ظهیرتا مر کراست پایه برتر ز شاعری
از آب فاریاب یکی عرضه داد دروز خاک خاوران دگری ماه خاوری
تفضیل مینهاد یکی مهر بر قمرترجیح مینمود یکی حور بر پری
انصاف چون نیافت گروه از دگر گروهمن بنده را گزید نظرشان به داوری
بر من به پنج بیت نهادند منتیکآنرا به هفت عضو رهینم به چاکری
محضر نوشته شد چو به من داعی آمده ستاستفتی از دو سر ز سر نیک محضری
در کان بر آن چو بگشتم کران کراندر قعر بحر این چو نمودم شناوری
شعر یکی تر آمد چون در شاهوارنظم یکی برآمد چون زر جعفری
شعر ظهیر اگر چه سرآمد ز جنس نظمبا طرز انوری نزند لاف همسری
بدری که طالع آمد از آن نظم کی فتدبا آفتاب گفته او در برابری
کی همچو آفتاب بود در فروغ، ماهکی همچو حور باشد در نیکویی پری
بر اوج مشتری برسد تیر نظم اوخاصه گه ثناگری و مدح گستری
طعم رطب اگرچه لذیذ است و خوش مذاقکی به بود به خاصیت از قند عسکری
بید ارچه سبز و نغز و لطیف است در بهارکی در چمن به جلوه کند قد عرعری
هر چند لاله صحن چمن را دهد فروغپهلو کجا زند به بهی با گل طری
گرچه طباع مختلف و نوع بی مراستو انواع را طباع پراکنده مشتری
این است اعتقاد رهی در دو عذب گوگر تو مقلد نظر مجدهمگری
این خشک جان نثار سرخاک آن دوبادکاشعارشان چو آب روان آمد از تری
زاد این نتیجه نیم شب از آخر رجبدرخی و عین و دال ز هجر پیمبری