شمارهٔ ۱۱۵
من هجاء چون کنم مطرزک راکه هجاء کردن است کژ خوانی
علت آینه که می گوینددورقی داندی و شروانی
من نگویم که نیستش دانشکآن طریقی بود ز نادانی
عاقل انکار حس چگونه کندخور نگردد به میغ ظلمانی
آنچه من دیده ام ز سیرت اونه ز مهداری و هجاخوانی
بی تکلف بگویم و نکنمسخن آرائی و سخندانی
کافه خلق راست او بدخواهخویش و بیگانه قاضی و دانی
آنچه او از زبان شوم کندنکند صد خدنگ ماکانی
قصد و غمز و نفاق و خبث کندسر به سر منطقی و برهانی
وز تکبر چو سر بگرداندآید اندر کلام نفسانی
گر کسی استراق سمع کندبشنود صد فسون شیطانی
به ظرافت چو گه خورد حاشاوآرد آن خنده زمستانی
زیر هر خنده ای چو زهر بودصد هلاهل ز حقد پنهانی
وز اباطیل پیچ پیچ چو کافقاف را بشکند به پیشانی
مردکی کوهی شبانکارهبغتتاً چون شود خراسانی
لاجرم زین نمط بود فن اوکه همی بینی و همی خوانی
کوه پرورده پلنگ نهاددور از آئین و رسم انسانی
تازی اش هست و پارسی گه گاهمی درآید به صد پریشانی
چشم شوخش ندیده در همه عمرحشمت و نعمت و تن آسانی
شره و حرص جاه و مالش دادچشم پوشیدگی و عریانی
عورت خویش را نمی بینداز غرور و نشاط شهوانی
شرم بادش ز نور و شمس و عبیدوز کمال و عماد زاکانی
شمس کیشی ز جور آن بدکیشاشک دارد چو در عمانی
در براق کمال او نرسدصد از آن ژاژ خای کهدانی
کیست عبداله ابی سلولحاسد اختصاص سلمانی
علم باقی همی فروشد شیخبه حطام مزخرف فانی
نخورد بر زمال و جاه چنینگو شود فیلسوف یونانی
خانه ای کش بنا ز ظلم بودزود روی آورد به ویرانی
گر توئی اهل علم و فتوی و درس... انی
نه که علم از تو سفله بیزار استهم بدین شیوه هستی ارزانی
نی نی از فتنه جوئی و شر و شوروز هوس های شغل دیوانی
دردهد تن به ننگ سرهنگیخوش کند دل به عار دربانی
با چنین سیرتی که می بینیبا چنین خصلتی که می دانی
اگر او عالم و مسلمان استوای بر علم و بر مسلمانی
بد شدم من ز صحبت بد اونیک گفت آن حکیم روحانی
که نکوکار بد شود ز بدانخاصه چون جور بیند از جانی
به جوانی ز هجو و غیبت و خبثتوبتم داد لطف رحمانی
کرد هیچی مرا بدین سر زالاین شغاد لعین دستانی
توبه من شکست و بشکندشگردن از قهر عدل یزدانی
از همه گفته ها پشیمانمگرچه کردم بسی درافشانی
وندر این قطعه از چنین گفتارکافرم گر برم پشیمانی
یارب از غیب رحمتی بفرستبهتر از ابرهای نیسانی
سقطه نخجوانیش نو کنتا جهان را ز فتنه برهانی
بر چنین دیو و دد دریغ دریغنظر لطف آصف ثانی
نفس دیو مردمان مرساددر چنین سیرت سلیمانی