گنج

شمارهٔ ۱۱۳

قافیه: یشی۸ بیت
قصد کردی به تصنع ز حسد در حق منیعنی از سامری آموخته ام حیله گری
من ندانستم با اینهمه استادی توکه در این کار ز خر خرتر و از سگ بتری
من توانم که جزای بد تو بد نکنمنتوانم که ندانم که تو چون بد سیری
تو که پرورده دونان و بدانی و سگانسال چل کرده به دونی و دغائی و عری
اینهمه صنعت و دستان و حیل می دانیبا همه غمری و دیوانگی و خیره سری
من مربای سلاطین جهاندیده و پیرعمر در ملک به سر برده به صائب نظری
آخر این مایه بدانم به تجارب در توکه چه سگ نفس و خبیث و دد و بیدادگری
دولت صاحب دیوان و بقای وی بادکه تو بی دولت ازین جاه و بقا برنخوری