شمارهٔ ۱۱۰
ای لفظ تو آب زندگانیوی کلک تو اصل شادمانی
خط تو که جان ازوست والهجانیست ز غایت روانی
بیخ قلم تو شاخ دولتبارش همه عز جاودانی
چون نامه فرخت بدیدمگفتم که زهی مسیح ثانی
بفزود دلم خطاب عالیتچون دل که فروزد از جوانی
شادم کردی که شاد بادیزندم ماندی که زنده مانی