گنج

شمارهٔ ۱۰۹

پناه و قدوه آفاق مجد دولت و دینکه نیست در همه عالم چو تو سخندانی
ز رای روشن تو لمعه ای و خورشیدیز جام خاطر تو جرعه ای و سحبانی
به فضل و دانش و تدبیر آصف دگریبه حلم و حکمت و دین پروری سلیمانی
کمال و فضل ترا وصف چون توانم گفتکه فضل و جود ترا نیست هیچ پایانی
خدایگانا تا من شنیده ام شعرتچه جای شعر وحیی چنانکه فرقانی
ز ذوق و لذت الفاظ تو چنان شده امکه مانده ام به تعجب بسان حیرانی
چه چاره چونکه سعادت نمی دهد یاریکه من نویسم از اشعار خواجه دیوانی
اگر چه حد رهی نیست لیک می گویدمرا به خط خدای آرزوست دیوانی