گنج

شمارهٔ ۸۹

بیا بیا که شدم درغم تو سودائیدرآ درآ که به جان آمدم ز تنهائی
عجب عجب که برون آمدی به پرسش منببین ببین که چه بی طاقتم ز شیدائی
مرو مرو چه سبب زود زود می برویبگو بگو که چرا دیر دیر می آئی
بده بده که چه آورده‌ای به تحفه مرابنه بنه بنشین تا دمی برآسائی
نفس نفس زده‌ام ناله ها ز فرقت توزمان زمان شده‌ام در غم تو سودائی
مجو مجو پس ازین زینهار راه فراقمکن مکن که کشد کار من به رسوائی
برو برو که چه خوش می‌روی به شیوه‌گریبچم بچم که چه خوش می‌چمی به رعنائی