گنج

شمارهٔ ۸

آخر شبی ز لطف سلامی به ما فرستروزی به دست باد پیامی به ما فرست
در تشنگیِّ وصل تو جانم به لب رسیداز لعل آبدار تو جامی به ما فرست
در روزهٔ فراق تو شد شام صبح مناز خوان وصل لقمهٔ شامی به ما فرست
آن مرغ نادرم که غمت دانهٔ من استچون دانه‌ام نمودی دامی به ما فرست
وان هندویم که کنیت خاصم غلام تستای ترک شوخ‌نام غلامی به ما فرست
گر رد شدم ز بند غم آزاد کن مراور کرده‌ای قبولم نامی به ما فرست
آخر توانگری ز وصال و جمال خویشدرویشم و نگه کن و وامی به ما فرست