گنج

شمارهٔ ۷۷

دیدی که مهر ما به چه‌سان خوار داشتیعهد مرا چگونه سبکبار داشتی
دیدی که تا ز مهر تو تیمار داشتمما را چگونه در غم و تیمار داشتی
تا داشتم چو جان و دلت داشتم عزیزتا داشتی چو خاک رهم خوار داشتی
بس روز تا شبم ز خور و خواب بستدیبس شب که تا به روزم بیدار داشتی
ز اوّل که لاف دوستی و مهر ما زدیبا ما نه زین صفت سرِ آزار داشتی
تا نقطه وفای تو درسینه داشتمسرگشته‌ام به صورت پرگار داشتی
یکچند داشتی دل و پس کشتیش به جورچندین زمانش از پی این کار داشتی
امسال با که داری کز ما بریده‌ایآن رغبتی که در حق ما پار داشتی
در خاطرت نیامد کآخر به عمر خویشبیچاره‌ای شکسته‌دلی یار داشتی