شمارهٔ ۷۶
گرفتم رای پیوندی نداریبه عشوه هم زبانبندی نداری
به لابه تا کیات گویم مرا باش؟بگو آری که سوگندی نداری
امید آرزو از تو که داردکه پاس آرزومندی نداری
مکن یکچند با من سردمهریکه رونق بیش یکچندی نداری
اگر چه در میان خوبرویانبه لطف و حسن مانندی نداری
ز چندان گنج حسن آخر بدیدمکه جز طرّه پس افکندی نداری
مکن بر من سرافرازی که باریچو سلغر شه خداوندی نداری