شمارهٔ ۷۸
ای صبرم از فراق تو بر باد دادهایدل در بلای عشق تو گردن نهادهای
در شاهراه عشق تو دل بسته دیدهایدر بارگاه حسن تو جان هوش دادهای
در جنب نور روی تو خورشید ذرهایبر عرصهٔ جمال رخت مه پیادهای
با چشم شوخ و چاه زنخدان سادهاتهم وهم کورچشمی و هم عقل سادهای
صبح از غم رخ تو گریبان دریدهایشب پیش تار زلف تو گیسوگشادهای
گل در رکاب عارض تو غاشیهکشیشمشاد پیش قد تو پا ایستادهای
در بزم عیش و خرمی از دست وصل توسازندهتر ز جام لبت نیست بادهای