گنج

شمارهٔ ۳۳

هر شب چو ز هجر تو دل تنگ بنالداز سوز دلم سنگ به فرسنگ بنالد
هر صبحدم از درد فراق تو بنالمزانگونه که در وقت سحر چنگ بنالد
از ناله من در غم تو کوه بگریدوز گریه من هر سحری سنگ بنالد
بلبل به گلستان بخروشد چو دل منوز آرزوی آن رخ گلرنگ بنالد
چون زهره سحرگه ز افق چنگ بسازدبا من به همان ناله و آهنگ بنالد