شمارهٔ ۳۲
خدای جز به توام کام دل روا مکنادبه جز هوای تو با جانم آشنا مکناد
گرم رها کند از حلق بند جان شایدز بند زلف تو حلق دلم رها مکناد
زمانه تا ز تن من جدا نگردد جانترا جدا زمن و من ز تو جدا مکناد
طبیب درد من دردمند بی دل رابه جز به داروی پیوند تو دوا مکناد
امیدهاست مرا از وفا و وعده توخلاف عهد تو امید من هبا مکناد
جدائیی که تو کردی گنه منه بر منمن آن نیم که جدایی کنم خدا مکناد
بلی دعای من این است روز و شب که خدایترا به درد دل ریش من جزا مکناد
نگویم آنکه به درد من ایزد اندر عشقدل ترا چودل من کناد یا مکناد
دلم چو قامت تو راست در وفا یکتاستغم فراق تو پشت دلم دو تا مکناد