گنج

شمارهٔ ۴۲

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ان۲۶ بیت
الامان الامار جان جهاندر دل خاک تیره شد پنهان
گشت امن و امان نهان از چشمتا نهان گشت شخص امن و امان
کاخ و یوان کنید پر آتشتا برآرد زبانه تا کیهان
روی کیوان سیه کنید امروزکه سیاه است روز اهل جهان
چون به تابوت تنگ کرد مقامنه شبستان نه کاخ و نه ایوان
خاک بر فرق سرو با شمشادچون شد از باغ ملک سرو جوان
پیش و دنبال تازیان ببریدزین نگون و سیاه کرده بران
مرکب نوبتی ز درگه بازسوی آخر برید زار ونوان
که نمانده ست شهسوارش راهیچ پای رکاب و دست عنان
به تماشا نمی رود نه شکارکه شکار اجل شدش دل و جان
به تفرج نمی رود سوی باغکه به داغ فراق شد بریان
ناله و نوحه بر کشید از دلکه ندارد دل عنا و الحان
چرخ بشکست بر بط و زهرهخورنگون کرد غرفه کیوان
ماه بگسست زیور جوزاتیر ببرید گیسوی رضوان
ماه شعبان چو روز عاشوراستکربلا شد محله کران
از کران تا کران جهان پر شدزین غم بی کران درد گران
دل دردانگانش خونین شدسوک این بحر ژرف بی پایان
زین مصیبت هزار باره بترکه پدر شد به مرگ او گریان
چون دل لعل خون گرفت از درددل در یتیم در عمان
یاربش شربتی فرست از صبرتا شکیبا شود دراین هجران
مرهمی نه ز لطف بر جانشمگر این درد را شود درمان
گر درر ریخت باد باقی بحرورگهر رفت باد دایم کان
وان جوان عزیز را که شده ستبه جوار جناب قدس رسان
در گناهی که تو بر او راندیهیچ بر وی مگیرو در گذر آن
گر بخود کرد بی تو حکم تو راستور تو کردی مخواه ازو تاوان
چون چشانیدیش مرارت مرگبچشانش حلاوت غفران