گنج

شمارهٔ ۳۳

از نام شاهزاده دلم برگرفت فالوآمد به بخت فرخ اوسین و عین و دال
نامی که آسمان شود از وی بلند نامنامی که مشتری شود از روی خجسته فال
از سین سرورم آمد و از عین عزتمو زدال دولتی ز نو ام داد ذوالجلال
حرف نخست اوست که دارد نشان فتحچون حرف سین سیفش در حرب بدسگال
نه در تنش ز زحمت کسر است هیچ رنجنه بر رخش ز منت نقطه است هیچ خال
تصحیف نام اوست که در ماورای نهردارد در این جهان ز بهشت برین مثال
مقلوب این سه حرف به هنگام ضرب وطعنباشد نصیب سینه بدخواه در قتال
دندان سین و دیده عین است و زلف دالدر دیده ها چو صورت محبوب درخیال
اندر حساب سیصد و شصت و چهار عقدنام مبارکش که بماناد در جلال
در فال همچنین به برآید که عمر اوباشد چو عقد نام صدو سی و چار سال
القصه چون به مخلص احوال من رسیدجانم گشاد گوش که تا چیست حسب حال
ناگه به گوش آمد آواز هاتفیکای خسته جفای جهان زین سپس منال
بوبکر سعد و سعد ابوبکر را شناساین است فال خوبت و کوتاه شد مقال
آن آفتاب دولت و این سایه خداستاین ایمن از تناقص و آن فارغ از زوال