شمارهٔ ۳۴
جاءالشتاء و مل الدجی ظلبالحب و الراح این التوسل
در خز به خرگه بامنقل و ملاین نکته یاد آر کالبرد یقبل
برف است ریزان در پای گلبنزاغ است تازان بر جای بلبل
درحلق نخجیر آب است زنجیردرگردن واک موج است چون غل
باز سپید است بر شاخسارانکز سیم دارد منقار و چنگل
در طرف بستان از لحن ودستانوز شور مستان گرنیست غلغل
می نوش و بشنو هر یک دم ازنواز بیشه غلغل وز شیشه قلقل
بردار کامی از عمر باقیتا کی تهاون تا کی تغافل
مشنو که گردون راد است یا زفتمنگر که گیتی خار است یا گل
در زیر گردون ناید مسلمجاه از تغیر مال از تبدل
گر گشت بی بر باغ از زمستانبرساز باغی با هر تجمل
از چهره لاله و ز غمزه نرگسوز خط بنفشه وز زلف سنبل
بر گل پدید آر زان روی تشویربر سرو بشکن زان قد تمایل
ای چشم مستت عین تعدیزلف چو شستت اصل تطاول
بربوی وصلت تا کی صبوریبا بار هجرت تا کی تحمل
فارحم سقامی یاذالترحموشف غرامی یا ذالتفضل