گنج

شمارهٔ ۱۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: سیمیاید۹ بیت
مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آیدکه ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید
از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوشزده‌ام فالی و فریادرسی می‌آید
زآتش وادی ایمن نه منم خُرّم و بسموسی آنجا به امید قبسی می‌آید
هیچ کس نیست که در کوی تواش کاری نیستهرکس آنجا به طریق هوسی می‌آید
کس ندانست که منزلگه معشوق کجاستاین قدر هست که بانگ جرسی می‌آید
جرعه‌ای دِه که به میخانهٔ ارباب کرمهر حریفی ز پی ملتمسی می‌آید
دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم استگو بران خوش که هنوزش نفسی می‌آید
خبر بلبل این باغ بپرسید که منناله‌ای می‌شنوم کز قفسی می‌آید
یار دارد سر صید دل حافظ یارانشاهبازی به شکار مگسی می‌آید