گنج

شمارهٔ ۱۰

صورت خوبت نگارا خوش به آیین بسته‌اندگوییا نقش لبت از جان شیرین بسته‌اند
از برای مقدم خیل و خیالت مردمانزاشک رنگین در دیار دیده آیین بسته‌اند
کار زلف توست مشک‌افشانی و نظارگانمصلحت را تهمتی بر نافهٔ چین بسته‌اند
یارب آن روی است و در پیرامنش بند کلاهیا به گرد ماه تابان عقد پروین بسته‌اند
خط سبز و عارضت را نقش بندان خطاسایبان از عنبر تر گرد نسرین بسته‌اند
جمله وصف عشق من بودست و حسن روی توآن حکایتها که بر فرهاد و شیرین بسته‌اند
حافظا محض حقیقت گوی یعنی سر عشقغیر از این گویی خیالاتی به تخمین بسته‌اند