گنج

شمارهٔ ۳

۱۱ بیت
در ازل کاین جلوه در خاک و گل آدم نبودمهر رخسار علی را از تجلی کم نبود
از لب لعلش دمی در طینت آدم دمیدگر نبود آندم، نشان از هستی آدم نبود
عاشقانرا با رخ و زلفش عجایب عالمیبود کاندر وی خبر از آدم و عالم نبود
بزم عیشی بود از مهر رخش عشاقراکاندرو از چین زلفش حلقه ماتم نبود
جام می بر نام وی میزد دم از دور وصالبزم عشرت را که در آن بزم نام از جم نبود
بزم خاصان بود و با لعل لب میگون یارجز لب پیمانه و ساغر لبی همدم نبود
شانه با چندین زبان از راز عشقش دم نزدگرچه با زلف پریشانش جز او محرم نبود
در ره عشقش نبود این پیچ و تاب ار بر رخشاین همه چین و شکن از زلف خم در خم نبود
دم زدی از راز عشقش حضرت خاتم اگرمهر خاموشی ازین دم بر لب خاتم نبود
در کتابت نام او را اسم اعظم کرده اندزانکه حق را نامی از نام علی اعظم نبود
گر نبودی این کرامت فیض آن صاحب کرمنقش این خط لفظ کرمنا بنی آدم نبود