گنج

شمارهٔ ۹۸

۷ بیت
از زلف سیاهت که همه چین و شکنج استجان و دل غمدیده ما سخت به رنج است
رخساره سیمین تو گنجی است نهانیوآن زلف یکی مارسیه بر سر گنج است
ما را طمع کیش مسلمانی از آن زلف...که او کافری و اهل فرنج است
روی تو یکی مجمر سوزان و برآن رویزلف تو خال سیهت دود و سپنج است
وز مملکت روم یکی دزد تبه کارگوئی به پناه آمده در کشور زنج است
امشب شب عید است و همه بوم و بر ماآوازه طنبور و دف و نغمه سنج است
شیرین غزلی نغز بدین قافیه گویدهر کس که در اندیشه خود قافیه سنج است