شمارهٔ ۸۸
من که بی پیمانه مستم حاجت پیمانه نیستجان من میخانه شد جایم اگر میخانه نیست
نیست مر دیوانگانرا رای بزم عاقلانعاقلانرا گر سری با صحبت دیوانه نیست
ما بکوی نیستی کردیم منزل ای غلامهر که در کوبد بگویندش کسی در خانه نیست
گنج می گویند و در ویرانه میجویند خلقهر کجا گنجی است ای بیدانشان ویرانه نیست