شمارهٔ ۷۷
شکسته زلف یکی ترک مست یار منستکه آرمیده چو جان سخت در کنار من است
بهر چه امر کند من باختیار ویمبهر چه حکم کنم او باختیار من است
شبی که دیرتر آیم بخانه از بازارنشسته بر در مشکو بانتظار من است
بگرد مشکوی من غم گذر نیارد کردکه دل فریبی از اینگونه غمگسار من است