شمارهٔ ۷۲
کار ما باز مشکل افتاده استبار ما باز در گل افتاده است
بار بر پشت اشتران سهل استبار ما بر سر دل افتاده است
اگر افتاده بار باکی نیستزانکه باری بمنزل افتاده است
ناله ماهم از جرس کم نیستکه بدنبال محمل افتاده است
در نمکدان غبغب او خالهمچو یکدانه فلفل افتاده است
یا چوهاروت بابلی از سحرباز در چاه بابل افتاده است
آن سیاهی بر آن سپیدی بینکه چه مطبوع و خوش گل افتاده است