شمارهٔ ۳۵۶
چه خوش بود که شبی در کنار من خسبیبه بستر اندر، یکتای پیرهن خسبی
بود چه پیرهن اندر میانه نیز حجاببه آنکه در بغل من چه پیرهن خسبی
قدح بنوشی و سرمست گردی از می نابچنانکه بی خبر از حال خویشتن خسبی
گهی برقص چه شمشاد و نارون خیزیگهی به بزم چه نسرین و نسترن خسبی
صبا ز شرم تو از گل سحر گلاب کشدشبی که مست تو در ساحت چمن خسبی
ز برگ گل سزدت بستر، از سمن بالینبهر زمین تو سمن نو گل پرن خسبی
تو چون بباغ درآئی، ز پا در آید سرومگر بسایه شمشاد و نارون خسبی
پریش سازی گیسو بروی یشم سرینچه یک چمن گل و یک باغ یاسمن خسبی
عجب خیال محالی حبیب در سر داشتکه با سرین سمین در دواج من خسبی