گنج

شمارهٔ ۳۳۵

۹ بیت
ترک بدخوی جفا جوی بلا بالا توئینی غلط گفتم نکو خوی و نکو سیما توئی
آن بهشت نقد کامروز است ما را نقد وقتمیکند بیهوده زاهد وعده فردا، توئی
آنکه از روز نخستین در ره مهر و وفابا کسی گامی نپیموده است جز با ما، توئی
آنکه بعد از خفتن اغیار و چشم روزگارتا سحر شبها نهادم بر لبش لبها، توئی
آن بت دلجو که پنهان راز من با دیگراناز سر صدق و صفا هرگز نکرد افشا، توئی
آن بت دلجو که پنهان راز من با دیگراناز سر صدق و صفا هرگز نکرد افشا، توئی
آنکه گیسوی گرهگیرش بود مار سیاهجز منش کس نیست افسون ساز و مار افسا، توئی
آنکه جز تو در دلش کسرا نباشد ره، منمآنکه جز من در برش کسرا نباشد جا توئی
آنکه جز بر پای تو ننهاده سر هرگز، منمآنکه جز در بزم من ننهاده هرگز پا، توئی