گنج

شمارهٔ ۳۲۵

۸ بیت
هر جا سخن از شکر و قند و عسل استیقند لب شیرین تو ضرب المثل استی
هرسو که سرایند حدیث از گل و از مللعل تو و رخسار تو نعم البدل استی
صبح است بیا حی علی گوی هله بازبر باده دوشینه که خیرالعمل استی
جانم بفدای تو که از مجلس دوشینگفتند حریفان که تو از من خجل استی
ما دزد تبه کار و تو شرمنده ز رفتارقربان تو گردم ز چه رو منفعل استی
هر شب که گذاری قدم ایشیخ در این بزمعیش و طرب باده کشان زین قبل استی
یکعمر ریا کردی و امروز بغیر ازیکدلق ملمع چه ترا ما حصل استی
نه یار عقاری و نه همکار قماریای عربده جو شیخ که دزد و دغل استی