شمارهٔ ۳۰۰
عیب دانشور بود با ناکسان صهبا زدندر حضور باده خواران حرف بی پروا زدن
می زدن نیکو بود در کیش دانایان ولیشرط دانش نیست جز با مردم دانا زدن
چیست با بی دانشان گفتن سخنهای دقیقتیغ هندی بر فراز صخره صما زدن
چون نداری خبرت از علم معانی و زبیانپس چه افتادت بیاوه حرف بیمعنی زدن
شیخ وسواسی نهد در بزم رندان چون قدمجامه را از پیش و از پس بایدش بالا زدن