شمارهٔ ۲۶۹
باز از دل شیدائی، شوریده سری دارمبا دلبر رعنائی پنهان نظری دارم
با یاد جمال او، با فکر و خیال اوروزی و شبی دارم، شام و سحری دارم
یک نکته چنین شیرین، گفتم که بدانی توکز آن دهن چون قند، من هم خبری دارم
منعم مکن ای ناصح پندم مده ای مشفقکز حرف ملامت گو من گوش کری دارم
از قصه دل تنگش و از لعل گهر تنگشتنگ شکری دارم کان گهری دارم
لعل لب او را من، یک روز نظر کردمدر هر نظری زانروز کان گهری دارم
من دست بدامانش هرگز نتوانم زدبر خاک کف پایش افتاده سری دارم