شمارهٔ ۲۴۰
یک بوسه زلعل لب دلجوی تو خواهمبوس دگر از نرگس جادوی تو خواهم
نی نی که بود راتبه من بشب و روزصد بوسه که از زلف تو و روی تو خواهم
کارم عجب افتاده که در عشق تو ای شوخجمعیت از آشفتگی موی تو خواهم
سر کرد جهان باد نه در خاک نهان بادآن سرکه نه در خاک سر کوی تو خواهم
از سینه برون باد، یکی قطره خون بادآن دل که نه در حلقه گیسوی تو خواهم
این دیده بود کور و ز رخسار تو مهجورگر نز پی دیدار گل روی تو خواهم
وین پای شود لنگ و در آید بسر سنگگر زانکه نه از بهر تکاپوی تو خواهم
در پنجه اندیشه شدم سخت گرفتارساقی مدد از قوت بازوی تو خواهم
ایمان مرا طره تو برده بغارتایمان خود از طره هندوی تو خواهم
در خواب شنیدم ز حبیب تو که میگفتیک بوسه ز لعل لب دلجوی تو خواهم