شمارهٔ ۲۱۰
باز رسید از یمن، نفخه زحمن عشقباز دمید از چمن، غنچه خندان عشق
جلوه گر آمد ز دور آتش مهر ظهورمنصعق آمد ز طور موسی عمران عشق
نفحه باد صبا زد بچمن مرحبارفت بشهر سبا مرغ سلیمان عشق
از دل جن و ملک رفت همه ریب و شکتافت چوبر نه فلک جلوه انسان عشق
از کرم و فضل و داد، داد مرا هر چه دادتا ابد آباد باد خانه احسان عشق
عقل بدان کافری با همه مستکبریچون زخودی شد بری، گشت مسلمان عشق
شیخ مناجات شد قاضی حاجات شدپیر خرابات شد، طفل دبستان عشق
شد خرد یاوه پوی در طلب و جستجویبی سر و پا همچو گوی در خم چوکان عشق
خوب و خوش آینده باد خرم و فرخنده بادزنده و پاینده باد دولت سلطان عشق