شمارهٔ ۱۷۵
دوش ترک مست ما با طره آشفته بودچهر گلگونش بسان سرخ گل، بشکفته بود
نرگس مستانه اش از بیخودی تا نیمه شبنیمه ای بیدار بود و نیم دیگر خفته بود
پسته خاموش او با باده نوشان خرابدر مقام بیخودی ناگفتنی ها گفته بود
می کشید و رام شد از سرکشی آرام شدنیمه شب آشفته و وقت سحر آلفته بود
وقت آن عاشق خوش و فرخنده کش تا نیمه شبحقه یاقوت با الماس مژگان سفته بود