شمارهٔ ۱۷۱
باغ را نوبت نشور آمدسبزه را رجعت ظهور آمد
قامت سرو چون قیامت کردحشر من کان فی القبور آمد
نفحه باد چون دم عیسینای بلبل چو نفخ صور آمد
عرق گل ز چهره بزدائیدکز رهی بس در ازو دور آمد
شاهد گل که پار غیبت کردبه سوی محفل حضور آمد
صوت بلبل هزار دستان استکش یکی نغمه زبور آمد
گل که زد از عدم قدم به وجودبه رضا بود یا به زور آمد
چهر گل همچو آتش سیناشاخ گلبن درخت طور آمد