شمارهٔ ۱۶۴
عمر برآمد مرا به نیمه هفتادنیمی از عمر خویش دادم بر باد
حاصل این روزگار رفته بدستملختی افسوس ماند و لختی فریاد
این شکرین عمر نغز دلکش شیرینباختم از کف بنام خسرو و فرهاد
دانی همواره استوار نماندخانه اگر چند سخت دارد بنیاد
بنیه آنخانه سخت سست بود کشنیمی باشد بر آب و نیمی بر باد
تا شدم از روزگار اندک سالیپندی از پیر دیر سال فرا یاد
گر فتدت کار سخت، هیچ مخور غمور کندت روی بخت، نیز مزی شاد
گر تو درازا بروزگار بمانیانده و شادی بروزگار نماناد
راه میانه روی بجو که همین استنزد هنرمند راه دان، روش داد