گنج

شمارهٔ ۱۰۹

۵ بیت
زاهدی از صومعه بیزار شدنیمه شبان بر در خمار شد
جام می از شاهد مستان گرفتمست شد و بر سر بازار شد
رشته تسبیح فتادش ز دستدام دلش حلقه زنار شد
از تن و سر خرفه و دستار راکرد بیک سوی و سبکبار شد
سر چو بپای خم می بر نهادفارغ از اندیشه دستار شد