گنج

شمارهٔ ۱۰۱

۱۱ بیت
قدم بگذار و از ما بگذر ای شیختکاپو کن بکار دیگر ای شیخ
تو دستاری گران داری و ما راگرانی میکند بر تن سر ای شیخ
گدایانی خمش بی عقل و بی هشمجو چندان بما شور و شر ای شیخ
مکن با ما حشر از خاص و عامهبترس از هول روز محشر ای شیخ
تو را با ما چه باشد داوری هاننمیترسی مگر از داور ای شیخ
سلیمان را هماره در کف دیونخواهد ماند این انگشتر ای شیخ
زنم فردا بتو تسخر من، امروززنی بر من اگر تو تسخر ای شیخ
مسیحا تا قیامت گر مسیحاستبود خر تا ابد چونان خر ای شیخ
صفت دنیا طلب را از نبی جویاگر از من نداری باور ای شیخ
شناسی خوبتر از خط قرآنتو صد ره سکه سیم و زر ای شیخ
غنا گر قول زور آمد در اخبارتوئی مطرب فراز منبر ای شیخ