شمارهٔ ۱۰۰
تو را مسجد مرا میخانه ای شیختو را سبحه مرا پیمانه ای شیخ
تو را ورد سحرگاهی و ما راهمه شب ناله مستانه ای شیخ
زنخ کم زن که در گوش من آیدهمه افسون تو افسانه ای شیخ
مکن عیب من از ویرانه گردیمرا گنجی است در ویرانه ای شیخ
زبانی آتشین چون شمع دارممپر گردم تو چون پروانه ای شیخ
تو را کوه و مراکانی است در کوهتو را دانه مرا دردانه ای شیخ
مرا بر گردش پیمانه پیمانتو را با سبحه صد دانه ای شیخ
مرا با بیدل و دیوانه خوشترتو را با عاقل و فرزانه ای شیخ
عجایب ها ببینی گر نهی چشمیکی بر روزن این خانه ای شیخ
یک امشب را بکوی میفروشانشوی مهمان برندان یا نه ای شیخ؟