گنج

شمارهٔ ۹ - می صافی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: اراست۱۷ بیت
می صافی طلب جانا که دُردی کش گرانخوار استتو از ساقی نشانی گو که اینجا مست بسیار است
از این سودای عشق آخر سرت بر باد خواهی دادسرت چون می‌رود خواجه چه جای فکر دستار است
ز پر کیسه ترا نقدی برون می‌باید آوردنچنین کار آید از دزد سبکدستی که طرّار است
در دکان هر مردی منادی کرد شبگردیکه شب غافل مشو خواجه، عَسَس با دزد همیار است
چو سلطان یار دزدان شد بشارت ده تو دزدان رانه دست و پای می‌برند نه زندانست و نه دار است
بشارت داد آن سلطان مترسید ای تهی دستانکه گنج رحمت رحمان نثار هر گنهکار است
شب اندر خود که چون سلطان به جاسوسی همی گرددکسی واقف شود زین سِر، که او شبگرد عیار است
به محشر چون شوی حاضر گناهانت شود ظاهرنترسی زان تو ای عاصی خداوند تو ستار است
چرائی بنده غمگین چو از لطف و کرم آخرترا با عیب‌های تو خدای تو خریدار است
خدا می‌گوید ای بنده من آن سلطان با لطفمکه بر درگاه من هرگه که می‌آیی ترا بار است
به رخ گر زرد شد عاشق نه یرقان باشد و نه دقطبیب عاشقان داند که از بهر چه بیمار است
شراب عشق چندان خور که سر از پای نشناسیکه سرمستان حضرت را ز هشیاری بسی عار است
شتر چون مست می‌گردد دهانش از علف بندداگر مست خدائی تو چرا حرص تو با خار است
اگر مستی تو پاکوبان همی بُرّی بیابان رااگر هوشیار می‌ترسی که راه کعبه پر خار است
ترا یک حج بود سالی ولی در کوی یار ماگذارد هر زمان حجّی کسی کو عاشق زار است
طواف کعبه کن حاجی مرا بگذار در کویشکه حجّ اکبر عاشق طواف کوی دلدار است
شهیدان را نمی‌شویند شهید دون مشو محییکه اندر مذهب رندان کسی کو مُرد مردار است