گنج

شمارهٔ ۸ - غم مخوری

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: تاست۱۰ بیت
غم مخوری که عاقبت جای تو صدر جنت استروی دل تو تا ابد سوی رضای حضرت است
غم مخوری که مرغ جان چون زتنت همی پردمنزل آشیان او مقعدصدق نیت است
غم مخوری که این تنت چون به لحد فرو رودخاک تن تو تا به حشرغرقه آب رحمت است
غم مخوری که حق تو را از همه خلق برگزیداین زجمال لطف او نه زکمال خدمت است
غم مخوری که روزوشب سیصدوشصت لطف حقدر توهمی نظرکند اینهمه از محبت است
غم مخوری که هر کجا که تویی خدای توستدرطلب خدا ترا بنده بگو چه زحمت است
غم مخوری که عشق خود با گل تو به هم سرشتعشق خدای تو به تو همدم اصل خلقت است
غم مخوری که با تو هست آن دگری به غیر تواو نه تو هست ؛نه تو او گفتن او به رحمت است
غم مخوری که بی شراب مست وخراب گشته ایمحتسبان شهررا گو که شراب جنت است
غم مخوری که حق ترا بنده خویش خوانده استبندگی خدا ترا؛ محیی نشان دولت است