شمارهٔ ۷ - هرچه خواهی بطلب
سیصد و شصت نظر راتبه بنده ماستبنده را مرتبه بنگرزکجا تا به کجاست
بیوفائی مکن و ازدرِ ما دور مروزانکه ما را ز ازل تا به ابد باتوصفاست
روی ناشسته چرکین شده از چرک گناهآبِ گرمی کاز او شسته شود رحمت ماست
هم بدست تو دهم نامه تو روزحسابتا نداند کسِ دیگر که در این نامه چه هاست
یک نکوئی تو را دَه بدهم در دنیاباز در آخرت آن هفصد و هفتاد تراست
گر بَدی از تو بر آید به کرم عفو کنماین چنین لطف و کرم غیرِ من ای بنده که راست
نار دوزخ چه کند با تو چرا ترسی از اوظاهروباطن تو چون همه از نور خداست
هرچه خواهی بطلب تو زمن و شرم مداربرمن ای بنده اجابت بود و بر تو وفاست
تو زمن هیزم و شیرو نمک و دیگ بخواهمن وکیل توام از من بطلب هر چه سزاست
من عطا کرده ام ایمان عطا کرده خویشکی ستانم زگدائی که بر او صدقه رواست
با توام من همه جا ،ترسِ تو از شیطان چیستچون پناهت منم ، ابلیس بیا گو که صلاست
بیوفائی همه از جانب توست ای محییورنه از ما که خدائیم همه مهر و وفاست