گنج

شمارهٔ ۶۵ - مجال صحبت در خلوت

مجالی کی بود با تو حدیث خویشتن گفتن‌؟که پیش چون تو بدخو‌یی نمی‌آرم سخن گفتن
زمانی خلوتی خواهم که گویم حال خود با توکه نتوان شرح حال خویشتن در انجمن گفتن
قد و روی ترا چون هر کسی سرو سمن گویدتوان خار و خس کویت به از سرو و سمن گفتن
به جان کندن نهانی یک سخن گویند از او با منکه از شیرین حکایت خوش بود با کوهکن گفتن
نباید گفت با بی‌درد هرگز وصف حسن توکه بی‌حاصل بود بسیار از گل با زغن گفتن
غم تو از دل محیی نخواهد شد به آسانیکه نتواند مقید بی‌جهت ترک وطن گفتن