گنج

شمارهٔ ۶۶ - طلب آمرزش

نه چندانی گنه‌کار‌م که شرح آن توان دادنخداوندا به‌روی من نیاری وقت جان دادن
خداوندا مرا بستان ز شیطان هوای نفسچه حاصل نامرادی را به دست دشمنان دادن
دم آخر من ایمان را به‌تو خواهم سپرد از دلکه کار تو‌ست مرا از غارت شیطان امان دادن
خدایا دوستان را چو به فضل خود کنی مهمانبه کلب کوی خود آن‌دم توان یک استخوان دادن
بیامرز آخر عمر‌م که از لطف و کرم باشدکه در آخر دمی آب لبت با تشنگان دادن
سر خاکم گواهی ده به نیکی کز نکویی‌هاستپس از مردن به نیکویی گواهی بر بدان دادن
نمی‌بینم ترا‌، از تو همی‌بینم من عاصیخلاصی از عذاب این جهان وآن جهان دادن
از آن برکنده‌ام دل را ز هر چه غیر توست ای دوستکه جان را وقت جان دادن به آسانی توان دادن
منم مفلس‌ترین خلق و تو وعده کرده‌ای یا ربکه خواهم گنج رحمت را به دست مفلسان دادن
به قعر دوزخم جا ده به چندان کز گنه باللهمن بد را دریغ‌ست جای در صدر جنان دادن
غذای محیی در دنیا بجز خون جگر نبودکه دارد ضعف دل او را کباب خون چکان دادن