شمارهٔ ۵۰ - ای خوش آن روز
ای خوش آن روزی که در دل مهر یاری داشتمسینه ای پرسوز چشم اشکباری داشتم
یادباد آنگه که فارغ بودم از باغ و بهاردرکنار از اشک گلگون لاله زاری داشتم
کور بادا دیده بختم خوش آن روزی که مندیده بر راه سمند شهسواری داشتم
باز رو گردانی از من چونکه آیم سوی توآخر ای پیمان شکن با تو قراری داشتم
شکر گر ناله برون شد از دلم یکبارگیگر هم از خوف و خطر ،خاطر غباری داشتم
نا امیدم کردی از خود ای خوش آن روزی که منآرزوی بوس و امّید کناری داشتم
گرکسی پرسد چه می گوئی تو محیی در جوابگویم آنجا با کسی یک لحظه کاری داشتم