شمارهٔ ۴۳ - سرمه چشم فلک
ای غبار خاک کویت سرمه چشم فلکای به تو محتاج خلق هر دو عالم یک به یک
یا رسول الله توئی کان ملاحت پرکمالکزتو باید برد خوبان دو عالم را نمک
هرکه او امروز مالد روی بر خاک درتآن مبارک روی فردا کی درآید در فلک
شام سبحان الذی اسری بعبده شد سواربر بُراق راهوار برق همچون تیز تک
در مقام قاب قوسینت خدا کرده سلامتو رسانیدی سلام حق به امّت یک به یک
از خدایت رحمت و از تو شفاعت روز حشردر نجات عاصیان امّت تو نیست شک
تا ملک بشنوده است صلوات تو از امّتتعذر خواه از گناه امّت تو شد ملک
گر نبودی روی تو میبود در کتم عدمهم ولیّ و هم نبیّ وهم سماوات و سمک
مرغ جانها را بود پر از صلوة لطف توبی پر تو اینچنین نتوان پریدن بر فلک
نامهای عاصیان امّت خود را ببینپس بفرما تا گناهانرا کنند از نامه حک
محیی صلوات آن شفیع و آن نبی بسیار گوزانکه داری تو بدی بسیار و نیکوئی کمک