گنج

شمارهٔ ۴۰ - چونکه یوسف نیست

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: نگوهممباش۵ بیت
گر مرا جان در بدن نبْوَد‌، بدن گو هم مباشچون که یوسف نیست با من‌، پیرهن گو هم مباش
گر بمیرم لاشهٔ من همچنان دور افکنیدچاک شد چون جامهٔ جانم، کفن گو هم مباش
چون مرا رانی ز کوی خود، مخوان یارا رقیباز گلستان گر رود بلبل‌، زغن گو هم مباش
مرگ بالله بهتر است از زندگانی دور از اوگر نبینم یار خود‌، این زیستن گو هم مباش
یک سر مویت مبادا کم شود‌، هم گفته‌ایگر نباشد محیی را افکار من گو هم مباش