گنج

شمارهٔ ۳۸ - شام بشارت

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: ارماپرس۱۰ بیت
تو لذت عمل را از کار‌ِ زار ما پرسآیین سلطنت را از حال زار ما پرس
آن لذّتی که باشد از اشتهاد صادقشام بشارت وصل از روزگار ما پرس
مجنون عشق ما را از باغ و راغ کم گویاز وی تو سور جوی و بوی بهار ما پرس
از خان و مان وهرکس ، کردم خراب او رامن‌بعد اگر بخواهی اندر دیار ما پرس
هر شب ز لطف پرسم احوال تو چگونه استذوق خطاب ما را از دل نگار ما پرس
بر تربت خراب عشاق ما نظر کنواز ذرّه ذرّه خاکش تو انتظار ما پرس
عاشق نِئی چه دانی درد فراق ما رارو رو تو این مصیبت از سوگوار ما پرس
عاشق که از غم من کاهیده گشت و جان داداین مرغ زار او را از مرغِ زار ما پرس
تو صاف دل چه دانی نالیدن سحرگهآیین دردمندی از درد خار ما پرس
دل از غم دو عالم فارغ کن و پس آنگهآنی به پیش محیی از لطف یار ما پرس