شمارهٔ ۳۷ - نومید مشو
نومید مشو بنده از رحمت ما هرگززیرا که به غیر از ما کس نیست تورا هرگز
خواهم که در این عالم تو پاک شوی از جرمورنه به تو نفرستم، ای بنده، بلا هرگز
چون سوخته ای امروز از درد فراق مادر سوختنت فردا، ندهیم رضا هرگز
من با توام ای عاشق، تو نیز به ما میباشهرگز چو نشاید دوست، از دوست جدا هرگز
هرچند که رو از ما برتافتی و رفتیرو از تو نمیتابد خود رحمت ما هرگز
از درد فراق ما یک شب چو به روز آریدیدار نپوشانم در روز لقا هرگز
گر بر دل خود ما را روزی گذرانی تودر دوزخِ پرآتش، ناریم ترا هرگز
ای بنده گناه خود تو دیدی و تو دانیبر روت نیارم هم در روز جزا هرگز
ای جمع تهیدستان حقّا که نخواهم بستمن این درِ رحمت را بر روی شما هرگز
از بیم جدا بودن از دولت جاویدانمحیی نبوَد یکدم بییاد خدا هرگز