شمارهٔ ۳۰ - تجلّی جمال
گر نخواهد بود اندر صدر جنّت وصل یارقعر دوزخ عاشقان خواهند کردن اختیار
حور عین هر چند میدارد جمال با کمالتو برابر با تجلّی جمال حق مدار
عابدان نظّاره نتوان کرد یک حور بهشتگر ندارد عاشقان مست را در انتظار
جامِ مالامال در ده ای خدا خمرِ طهوراندرونی لغو باشد نی صداع و نیِ خمار
گر بیفتد در جهنم یک تجلّی جمالبشکفد گلهای رنگارنگ در وی صدهزار
روی زرد عاشقان رنگین کند در روز حشرتخت زرّین بهشت و خانههای زرنگار
سایه طوبی و جنتّ حوض کوثر را کجاستاز حلاوتها که باشد در وصال کردگار
اندرآن خلوت که آنجا ره نیابد جبرئیلمیرود از فارس سلمان و بلال از زنگبار
تن به نعمتهای جنّت میشود پرورده لیکجان بباید پرورش از دیدن پروردگار
گر برانگیزی ز خاک گور بنمایی جمالخلق مسکین را ز گریه دیدهها گردد غبار
وعده دیدار گر در قعر دوزخ میکنیمیکشد در چشم، آتش را، خلائق سرمهوار
محیی گر دیدار رحمت بایدت از عزّوجلدامن مردان بگیر و صبر کن تا روز بار