شمارهٔ ۳ - بلبل شوریده
ای بلبل شوریده دیوانه توئی یا ماجویای رخ خوب جانانه توئی یا ما
تو عاشق گلزاری من عاشق دیدارمدر درد فراق او مردانه توئی یا ما
تو در قفسی و ما در خلوت خود تنهاای گوشه نشین مست دیوانه توئی یا ما
در فصل بهار و دی از عشق جمال ویبا نعره و فریادی مستانه توئی یا ما
عشق تو به ما بلبل اندر رگ و پی رفتهآن باده خونین را پیمانه توئی یا ما
توجزگل وماجزدوست چیزی چو نمی بینیمازغیر حبیب خویش بیگانه توئی یا ما
تو زخم خوری از خار مارا بکشد بردارآیا به زبان خلق افسانه توئی یا ما
تو عاشق وما عاشق دم درکش و حاضر باشورنه به خدا امروز در خانه توئی یا ما
گویند که گنجی هست اندر دل هر سرمستاز بهر چنین گنجی ویرانه توئی یا ما
محیی به گلستان شد با بلبل نالان شدکای بلبل نالنده جانانه توئی یا ما