شمارهٔ ۴ - همت مردانه
بی حجابانه درآ از در کاشانه ماکه کسی نیست به جز وردِ تو درخانه ما
گر بیائی به سر تربت ویرانه مابینی از خون جگر آب زده خانه ما
فتنه انگیز مشو کاکل مشکین مگشایتاب زنجیر ندارد دل دیوانه ما
مرغ باغ ملکوتیم و دراین دیر خرابمی شود نور تجلّای خدا دانه ما
با احد در لحد تنگ بگوئیم که دوستآشنایم توئی و غیر تو بیگانه ما
گر نکیر آید و پرسد که بگو ربّ تو کیستگویم آنکس که ربود این دل دیوانه ما
منکر نعره ما کو که به ما عربده کردتا به محشر شنود نعره مستانه ما
شکر الله که نمردیم و رسیدیم به دوستآفرین باد بر این همت مردانه ما
محیی بر شمع تجلای جمالش می سوختدوست می گفت زهی همت پروانه ما