گنج

شمارهٔ ۲۸ - عشق حق

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ار۱۲ بیت
هرکه در پیش تو بر خاک بمالد رخسارملک کونین مسخّر بودش لیل و نهار
دگران گر به قدم بر سر کوی تو روندمن به سر بر سر کوی تو روم مجنون‌وار
سلطنت غیر تو کس را نسزد ز انکه به لطفهیچ دیّار ننالد ز تو در هیچ دیار
هرکه شد عاشق دیدار تو او بشناسددوزخ از جنّت و شادی ز غم و مِی ز خمار
دیده بگشای که محبوب کریم افتاده استمی‌نماید به تو هر دم ز کمین او دیدار
عاشق آنست که سوزند و دهندش بر بادبس که خاکستر او جوش کند دریا بار
شمّه‌ای گوی تو از لطف خدا بر در دیرتا که کافر بگشاید ز میانش زنّار
گوش تو کر شده ای خواجه وگرنه به خدایمی‌کند بت به خداییّ خداوند اقرار
جوش می می‌زد و می‌گفت که چون مست شومهیچ هم‌صحبت خود را نگذارم هشیار
عشق حق می‌رود اندر دل هر عاشقِ زارباده اندر رگ و پِی پیش ندارد رفتار
در همه مذهب و ملت مِیِ عشق است حلالزانکه بی او نتوان کرد خدا را دیدار
همدم ما مشو ای محیی که در آخر کاربی‌گنه کشتن و آویختن است بر سرِ دار